محمدتقى نورى

236

اشرف التواريخ ( فارسي )

محترم گردانيدند « 1 » و « 2 » ازين طرف نيز مهد عليا و ستر كبرى ، « 3 » والدهء معظمهء شهزادهء نصرت انتما ، و ساير حجله‌نشينان تتق عصمت به عزم زيارت و ملاقات ستر عظمى « 4 » روانهء روضهء متبركهء سدره « 5 » مرتبهء خلدآسا شده ، چشم جهان‌بين را به ديدار يكدگر روشن و بعد از تلثيم عتبهء عليه و لوازم زيارت « 6 » به دولت‌خانه مباركه خراميده ، ديدهء آرزو را به طلعت « 7 » نورديدهء خلافت منوّر ساخت و از اين‌جانب به عواطف بىكران شاهزادهء با عزّ و شأن « 8 » اختصاص يافته ، از رنج راه برآسودند . صباح آن‌روز « 9 » شاهزادهء بلنداختر به آيين شايسته و طريق سال گذشته با كوكبهء سلطانى نزول اجلال « 10 » به استقبال خلعت مهر طلعت پادشاهى به خلعت‌پوشان ارزانى و در آنجا به روش عيد نوروز شيرينى و شيلان كشيده ، بعد از آن خلعت آفتاب‌طلعت را پوشيده ، عازم شهر گرديدند و درين مرتبه از شهر الى خلعت‌پوشان كه قريب سه فرسخ است ، كثرت و ازدحامى دست داد كه راه عبور سواره و پياده مسدود بود و هرديده كه آن كثرت و جمعيّت را ديده ، تعجب مىنمود . « 11 » خلاع فاخره و اسبان يراق‌مينا كه به جهت امرا و خوانين مرحمت شده بود ، تمامى را به نظر امعان « 12 » درآورده ، به فراخور حال هريك چيزى گرانبها بر آنها افزوده ، عنايت فرمودند « 13 » و از آنجا شكاركنان عطف عنان به مستقر عزّ و شأن فرموده ، به سان لشكر و يراق‌گيرى عساكر پرداخته ، وجههء همّت « 14 » بر استيصال و اضمحلال فرقهء ضلالت مآل تكّه شوميه مصروف داشتند و به جهت اينكه از خارج خبر به آن گروه ( 89 ب ) ضلالت‌سير نرسد و بىخبر آنچه مطمح نظر خير اثر و مكنون خاطر « 15 » انور است ، از مكمن غيب به عرصهء ظهور رسيده ، بالمرّه آن فئهء طاغيه را پايمال سم ستور عساكر منصور نموده باشند ، در

--> ( 1 ) . مج : گردانند . ( 2 ) . مج : « و » ندارد . ( 3 ) . مج : خدر معلى . ( 4 ) . ملك : كبرى . ( 5 ) . مج : سدر . ( 6 ) . مج : تلثيم قواعد زيارت . ( 7 ) . مج : طلعت همايون . ( 8 ) . مج : « شاهزادهء با عزّ و شأن » ندارد . ( جاى خالى ) ( 9 ) . مج : « روز » ندارد . ( 10 ) . مج : اجلال را . ( 11 ) . مج : نمود . ( 12 ) . مج : امعان و ايقان . ( 13 ) . مج : فرموده‌اند . ( 14 ) . مج : همت را . ( 15 ) . مج : ضمير .